محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1752
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سوى باقى سپاه فرستادند و خار آهنين زير پاى اسبان ما مىريختند و تير سوى ما مىانداختند چندان كه گفتى باران است و اسبان خويش را به هم بسته بودند كه فرار نكند . گويد : عمرو بن معديكرب به ما مىگذشت و مىگفت : « اى گروه مهاجران ، شيران باشيد كه هر كه نيك بكوشد شير باشد و پارسى چون نيزهء خويش را بيندازد بز باشد . » گويد : يكى از چابكسواران پارسى بود كه تيرش خطا نمىكرد به عمرو گفتيم : « اى ابو ثور ، اين سوار را دفع كن كه تير وى خطا نمىكند . » عمرو سوى او رفت و پارسى تيرى بزد كه به كمان وى خورد و عمرو حمله برد و با وى درآويخت و خونش بريخت و دو طوق و يك كمر بند طلا و يك قباى ديبا از او بگرفت . گويد : آنگاه خدا رستم را بكشت و اردوگاه وى را با هر چه در آن بود غنيمت مسلمانان كرد . مسلمانان شش يا هفت هزار كس بودند . آنكه رستم را بكشت هلال ابن علفهء تميمى بود كه وى را بديد و سوى او رفت و در آن حال كه به تعقيب رستم بود تيرى بينداخت كه به پاى او خورد و پايش را به ركاب زين دوخت و رستم به پارسى مىگفت « بپايه » يعنى چنين كه آمد يا چنين كه هستى . آنگاه هلال بن علفه به رستم حمله برد و خونش بريخت و سرش را ببريد و بياويخت و پارسيان عقب نشستند و مسلمانان به تعقيبشان رفتند و از آنها همى كشتند . و چون پارسيان به خراره رسيدند فرود آمدند و شراب نوشيدند و غذا خوردند ، آنگاه برون آمدند و در عجب بودند كه تيرهايشان در عربان كارگر نبود . جالنوس بيامد و كره اى برداشتند كه او تيرى زد و آن را سوراخ كرد و در آنجا بودند كه سواران مسلمان در رسيدند و زهرة بن حويه تميمى به جالنوس حمله برد و او را بكشت و پارسيان هزيمت شدند و سوى دير قره و آن سوى دير رفتند و سعد با مسلمانان بيامد و مقابل پارسيانى كه آنجا بودند موضع گرفت ، در آنجا عياض بن غنم با كمكيان شام